مهديسمهديس، تا این لحظه: 16 سال و 27 روز سن داره

مهدیس نفس مامان و بابا

شب يلدا به همه دوستام مبارك

یلــدا یلدا برای بچه ها، آجیل و طعم هندونه س ولی برا بزرگترا، یه خاطره، یه نشونه س یلدا شب ولادته؛ این جوره تو نوشته ها خورشید و دنیا می آرن، تو دل شب فرشته ها فرشته های مهربون، فرشته های نازنین از اوج ِ اوج ِ آسمون، میان پایین، روی زمین شبیه دونه های برف، روی درختا می شینن تا خورشید و بغل کنن، تا صُب یه وختا می شینن قصه میگن برای هم؛ گر چه شبیه قصه نیس قصه اون ها مثل ما، نون و پنیر وپسّه نیس میگن: یه شب از آسمون پولک آبی می باره تا دم دمای صب بشه برف حسابی می باره وقتی گمون نمی کنی، ستاره ای پر می زنه یه آفتاب مهربون، از تو افق سر می زنه یه شب، تو اوج تیرگی، ستاره رو نشون می دن تو دل شب، شب سیا ، ...
30 آذر 1390

مهديس در ماه محرم

سلام نفس. اين عكسهايي هست كه در شب تاسوعا و شب عاشورا كه رفته بوديم بيرون انداختيم. راستي مهديسم تا اسم حسين يا نوحه مي شنوه سينه مي زنه. (البته بايد از خاله رويا (مربي مهد) تشكر كنم كه بهت ياد داد). خاله رويا مي گفت كه اول با صداي نوحه دست مي زدي و مي رقصيدي، ولي حالا ياد گرفتي كه بايد سينه بزني.(الان با هر آهنگ شادي هم سينه مي زنه ) شب تاسوعاي حسيني (١٣٩٠/٩/١٤)     شب عاشوراي حسيني (شام غريبان) (١٣٩٠/٩/١٥) ...
21 آذر 1390

عكسهاي آتليه مهديس توي مهد كودك (مهر ماه 1390)

سلام نفس. اميدوارم كه هميشه سالم و تندرست باشي. آخه ميدونيد مهديسم اون هفته مريض بود تب و لرز شديد داشت (40 درجه) و سرماخورده بود،الهي بچم اصلاَ حال نداشت و هيچي غذا نمي خورد. كه برديم دكتر و داروهايي كه تجويز كرده بود، سر موقع خورد و خوب شد. ...
20 آذر 1390

كارهايي كه نفسم تازگيها انجام مي ده

سلام عشقم. از ديروز يعني 1390/9/8 خودت بلند مي شي و چند قدمي راه مي ري بدوني اينكه كسي كمكت كنه. خاله رويا (مربي مهد) مي گفت كه تو مراسم عزاداري همه سينه مي زدند و تو هم اولش دست مي زدي ولي بعدش ياد گرفتي كه سينه بزني. براي خودت هم كه همين طوري تو خونه آواز مي خوني و داد مي زني. (الهي من فدات شم با اين كارات)  خودت هم ميري سر كمدت و همه اسباب بازيها و عروسكات رو مي ريزي زمين و بعدش هم تا صدات مي كنم با خنده بدو بدو همه رو يكي يكي مي زاري سرجاش. يه سري عكس از تابستان امسال (1390) رو برات مي زارم گلم.   اين عكس رو نزديكيهاي فشم گرفتم. اينم كه خشگل مامان تو ماشين خوابه كه داره ميره ...
9 آذر 1390

فرارسيدن ايام سوگواري محرم تسليت باد

  فرارسيدن ايام محرم به تمامي مسلمانان و دوستداران آن حضرت تسليت باد. اين روزها حال و هواي شهرهامون، حال و هواي محرم را پيدا كرده است. بيرق‌هاي عزاي "يا حسين" بر سردر خانه‌ها و مغازه‌ها و اماكن مختلف برافراشته شده و با ديدن آنها دل‌ها هوايي مي‌شوند. باز محرم رسيد و لباس مشكي‌ها محيا، جهت به تن رفتن عاشقان و عزاداران امام حسين عليه‌السلام شده‌اند. بغض‌ها گلوي محبين حضرتش را مي‌فشارند و قلوبشان تنگ و نالان شده است. و اين نوا شنيده مي‌شود:                        &...
6 آذر 1390
1